![]() |
![]() |
|
|
اگه بگى دوستم دارى تا آسمون پر مى گيرم زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گيرم اگه بگى دوستم دارى مى ميرم و زنده مى شم روشن تر از روز خدا ،خورشيد تابنده مى شم اگه بگى به غير من كسى تو دنيا ندارى رو گفته هاى اين و اون از ته دل پا بزارى من هم برات فدا مى شم گريه بى صدا مى شم اگه بگى يار منى همدم و غمخوار منى من هم برات يار مى شم يار وفادار مى شم!...
می روم راهی دریغارد پایی نیست باز در نگاه خیس شب هم روشنایی نیست باز خط کشی کردم غرورم را ولی اه از سکوت می روم اما نشانی از صدایی نیست باز از تمام کوچه های خستگی نالم بپرس جز من عاشق سر راهت گدایی نیست باز کاش می شد عقده ها را مهربا طل می زدم عقده ها باطل شد وراه رهایی نیست باز باز بال و پرگشودم می روم تا دورها در هوای این رهایی رهنمایی نیست باز
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:43 توسط فریبا |
|
|
كه تو را از من روبود هست آري عزيز سبب اوست يا فرداهاست كه او را روانه تو كرد
و آشيانش را آغوش مقدس تو كرد سبب كيست ؟؟؟ شايد سبب اوست كه ديگر نمي تواني در چشمان غمگينم نگاه كني و بگويي عزيزم من ديگر از تو خسته شده ام !!! عشقت را بگير و براي هميشه از دل من برو !!! شايد سبب اوست كه ديگر آغوشت را براي من آشيان نمي كني !!! شايد سبب اوست كه ديگر دستانت را دستانم نمي گذاري !!! آري سبب اوست كه بدون سلام خداحافظي از كنارم مي روي !!! سبب اوست !!! كه با اين همه شكست من اما بازهم دل به سفر فرداها مي دهي !!! حالا مي فهم موقعه اي كه مي گفتي !!! عزيزم زياد به من دل نبند من مهمان امروزت مسافر فردايت هستم !!! همان لحظه اي كه سر به رو شانه هاي گريه من مي گذاشتي
و مي گفتي …
من عروس تقدير روياهاي ديگري هستم پس به روياهاي ديگري دل نبند !!! حالا سبب اين همه بهانه را دانستم !!!
سبب رفتن ها دل كندن دل نسپردن نگاه نكردنها همه همه سببش همان مهمان فرداهايت هست!!! سبب اوست !!!
باز تو را كم مي آورم !!! باز لحظه هاي بي تو دوره ام مي كنند !!! و من دلتنگ تو مي شوم مي روم مي نشينم به روي نيمكتم چشم به غروب دلگير آفتاب تا شايد نسيم ها صداي دلتنگي هايم را به گوشت برساند . مي نشينم سر به سكوت گريه پر از بغض ترانه هاي آبي كه عطر لاله هايش بي تو بودن را برايم زمزمه مي كند ومن باز دلتنگ تر از هميشه مي شوم . ومن بازمثل هر روز پر مي شوم از تصوير تو و عطر چشمانم عطر چشمانت را فرياد مي زند ومن باز تو را كم مي آورم مي نشينم نداشته هايت را مي شمارم تا روزي شايد داشته هايم از تو را بشمارم باغبون خسته سکوت کرد ........دیگه نمی خواد باغبون باشه می خواد مسافرسرزمین تنهایی باشه ..... یاد گل باغ اما تو ذهنش بود ... گلی که با وجود تمام مهربونیاش ، زیباییهاش اما خارهایی داشت که گهگاه دست باغبون رو زخمی می کرد و بی خبر بود که دل باغبون رو خون می کنه ... گلی که بعد از فرو کردن هر خاری به دست باغبون عذر می خواست و باغبونم هر بار می پذیرفت ...... بار آخرم باغبون پذیرفت و سکوت کرد ....... اما نفهمید چی شد که گل بازعصبانی شد ..... و باغبون خاموش شد و حالا می خواد که بره !
شايد ......
دستهایم بوی گل می داد
و مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند
ولی کسی نیاندیشید که
شاید گلی کاشته باشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:33 توسط فریبا |
|
|
سلام
وقت به خیر و ممنون از اینکه نظر دادین
وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري
بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و
وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره
احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني
*************************** خيلي سخته عاشق کسي باشي که روحشم خبر نداشته باشه... اما خيلي شيرينه که يواشکي عاشقانه نگاهش کني **************** کهنه فروش داد ميزنه: چراغ شکسته ميخريم.... اسباب کهنه ميخريم..... کفشهاي پاره ميخريم..... بي اختيار داد ميزنم : کهنه فروش..... قلب شکسته ميخري.....؟
عشق من
تموم آرزوی من ... چی می شه یه بار نگاه کن تو چشام
آخه چشمام می تونن بهت بگن
که من از تو جز تو چیزی نمی خوام
اگه تو یه روزی مال من بشی
می رسم به قله ی آرزو ها
به خدا اگه تو مال من بشی
...دیگه من از خدا چیزی نمی خوام
تقدیم به کسی که عشق را در وجودم پروراند
به هم می رسیم 3 نفر میشیم
من و تو وشادی
از هم دور میشیم 4 نفر میشیم
تو و تنهایی ، من و خاطره
من دوست دارم
دیـــــــــــــــــــــــــوونه
عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه تو مال مني... عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟ فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني... عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟ فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته... عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه هميشه با مني... عشق نمي پرسه که دوستم داري؟ فقط ميگه دوستت دارم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 13:51 توسط فریبا |
|
|
سلام سلام برو بچ حالشو ببرین از این پست
هر چی آرزوی خوب مال تو هرچی که خاطره داری مال من اون روزهای عاشقونه مال تو این شبهای بی قراری مال من منم و حسرت با تو ما شدن توئی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاست مگه نه؟ اول دو راهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود دلتو شکسته بودن همه قصه همین بود میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا اما بیدارم و بی تو مثل تو تنهای تنها هر چی آرزوی خوب مال تو هرچی که خاطره داری مال من اون روزهای عاشقونه مال تو این شبهای بی قراری مال من *روزی ازمن پرسید: بزرگترین آرزویت چیست؟ گفتم یافتن آرزوی تو اما افسوس هرگز ندانستم آرزوی تو جدایی ازمن بود.
*در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست عهد باهرکس ببندیم جان ما در دست اوست.
* دوستی با یک لبخند آغاز می شود با یک قطره اشک پایان می یابد پس ای اشک ها نبارید تا دوستی ها ادامه یابد
* چندیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم براهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که فدایت شده ام .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 14:24 توسط فریبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
وب سحر بانو سِحر شب وب باربی |
|
RSS
|